خرید بک لینک
دیشب حدود ده شب مامان گفت که نون نداریم و باید نون بگیریم . گفتم همه بلند شن و با هم بریم نون بگیریم و به هبونه ای نیم ساعتی بگردیم تو شهر. بالاخره سه تا نون سنگک از نونوایی شبانه روزی روبروی تیراژه گرفتیم و برگشتنی گیر داده بودی و گریه که نریم خونهو بریم پارک!! دیر وقت بود و باید میرفتیم خونه . برا همین گفتم بهت که: دخترم گریه نکن الان میریم خونه و مامان نون سنگک ها رو کباب میکنه !! اومدم بالا مامان میگه: آیلین گفته که مامانی بیا این یه تیکه نون رو هم بگیر(نونی که داشتی میخوردی) ، بذار رو اونایی که میخوای کباب کنی !!! ها ها ها .......

برچسب: کباب,سنگک, نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

سلام دختر گلم. تولدت خیلی خیل مبارک باشه گل من البته با یک روز تاخیر دارم بهت تبریک میگم اینجا عزیزم. سه سالت هم پر شد و از امروز رفتی تو 4 سال. دیروز یه کم سرم شلوغ بود و نتونستم برات اینجا بنویسم عزیزم. حتی اینقد شلوغ که نتونستم وقت هم برات بذارم عزیزم. اما دم مامانی خوکشل گرم که جاهایی که من نیستم رو نمیذاره شما احساس کمبود کنید. دستش رو همگی با هم می بوسیم. (بببوووووسسسس). از ظرف من و خودش حدود عصر تو و ایلای را با هم برد باغ گیلاس تو کن که بیرون غذا بخورید بمناسبت تولدت عزیزم. نوش جونتون جیگرم.دیروز کلاس باله هم تو سرای محله داشتی و مربیت گفته که از جلسه بعد آیلین نباید بیاد !!! علت: شیط

برچسب: تولدت,مبارک,خوشگل,بابایی, نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

بابایی بریم مغازه نون بگیریم: ایلای

باواییی. نع. شما نرو مغازه . آخه شما که جا نمیشی : آیلین

ورودی مغازه سر کوچه پشت بوستان کوچیکه . وسه همین بهم میگی که بریم شما بیرون وایسا و ما میریم میخریم میایم !!!

قربونت برم عزیزم . بوووس

برچسب: بابایی,بریم,مغازه, نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:15

نمیدونم چرا مامان اینجا هیج اظهارنظری نمیکنه ؟!! آدرس وبلاگو داره اما نظری نمیده. حتی میتونه خودشم بیاد اینحا بنویسه . میدونم که به نوشتن علاقه خاصی داره اونم واسه دخملای گلی مثل شما . اما .....؟!!!!!! اضافه شده 15 روز بعد: آیلین من ، عزیزتر از جانم . منتظر شدم مامان بیاد و نظری بده . اما اومد و نظر

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 0:59

صفحه بندی